قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

856

درة التاج ( فارسى )

اگر زمان از آن جمله بوذى سبق عدم بر عالم سبقى زمانىّ نبودى « 1 » بس سبقى غير زمانىّ باشذ . و متصوّر نيست كى آن سبق زمانىّ باشذ ، الّا كى وجود عالم متوقّف باشد بر غير واجب لذاته ، و كافى نباشذ در وجود آن ذات او ، و صفات لازمهء ذات او ، اگر جايز داريم كى او را صفتى حقيقىّ همجنين « 2 » باشد . و حال ابديّت وجود « 3 » واجب جون حال ازليّت اوست جه هر دو لازم‌اند « 4 » از عدم تغيّر او . و نشايد كى واجب الوجود فعل از بهر غرضى كند ، و الّا مستكمل باشذ بفعل خوذ : خواه غرض عايد باشذ بذات او ، يا به غير او ، جنانك دانستى ، و غايت كى يكى از علل است : خواه غرض باشذ ، و خواه نباشذ ، منفىّ است از فعل او ، به مثل آنج گفته شذ . و لكن فعل او را غايت باشذ اگر « [ به ] » غايت آن خواهند كى فعل به آن منتهى شوذ ، يا اشرف آنج فعل به آن منتهى شود ، و اين علّت غائىّ فعل او نيست . و اگر جيزى كند از بهر مصلحتى ديگر « 5 » : اگر اولى بأو « 6 » حصول آن مصلحت بوذ ، بس آن غرض فعل او بوذه باشذ . و اگر اولى بأو آن نباشذ ، بس جرا اختيار كرد آن فعل را دون غيره ، و جون آن فعل اولى باشد بمخلوق تحصيل آن اولى بمخلوق اگر اولى نبودى به خالق ، آن را نكردى ، و جون اولى باشذ به خالق كمال او متوقّف شذه باشذ بر غير . - و اگر آن فعل از بهر آن كرد كى او جوادست ، جواديّت اگر حاصل نشود الّا بأين فعل ، بس فعل از بهر تحصيل آن كرده باشذ و آن اولى بوذه باشذ به آن ، و محال عايد گردذ ، و اگر جواديّت او حاصل باشذ - بىآن فعل ، بس آن غايتى نباشذ كى فاعل را فاعل كند - تا اوّل تصوّر غايت كند ، آنگاه فعل از بهر آن بكند . - بل كى آن غايت است بمعنى انتهاء فعل بمصلحتى . -

--> ( 1 ) - نبود - ط . ( 2 ) - اين چنين - م . ( 3 ) - خود - اصل . - جود - م . ( 4 ) - آيد - ط - مب - ظ . ( 5 ) - مصلحت چيزى ديگر - م - مب - مصلحتى حيزى ديگر - ط . ( 6 ) - بامر - م .